هيچ مدرسه اي بالاتر از تجربه نيست، اما صد افسوس که شهريه اي گران دارد.
بچه هاي خوبم سلام،آيندگان ايران من سلام ، سلامي مملو از علاقه و عشق به شما ، به ايران به مکتبمان و به مليتمان . سلامي پر مهر به محصلاني که در مهر پيش رو با انگيزه و با استفاده از تجربيات ديگران تلاش مي کنند به سوي موفقيت .
دل را ببين ، دل را ببين
در کوي جانان آمده
سرواژگون، تن غرق خون
افتان و خيزان آمده
خواهد که جان پيشش رود
جانان در آغوشش رود
دنيا فراموشش شود
مست است و ميهمان آمده
با آن که راهش تنگ بود
هم دور وهم پرسنگ بود
با رهزنان در جنگ بود
فاتح زميدان آمده
دل نيست اين ديوانه است
ديوانه ي جانانه است
پردرد و پر افسانه است
از بهر درمان آمده
عزيزانم امروز مي خواهم از تجربه صحبت کنم انسان ها گاهي با پيمودن راهي به نتايج خوب و شيرين دست پيدا مي کنند و گاهي با شکست و ناکامي مواجه مي شوند که اين خود نوعي تجربه تلخ و شيرين است.ديگران مي توانند با توجه به شرايط و موقعيتي که در آن قرار دارند، از اين تجربه هاي تلخ يا شيرين درس بگيرند و راه هاي اشتباه طي شده توسط ديگران را تجربه نکنند و با بهره گيري از آن کارايي و کيفيت زندگي خود را بالا ببرند.
شايد تجربه به نوعي، نگاهي به گذشته يا آينده باشد، افکار يا رفتاري که انجام داده يا مي خواهيد انجام دهيد اما تجربه براي چه و چگونه به وجود مي آيد؟ آيا موهبتي است به منظور پيش برد اهدافمان؟
شمابه مفهوم اين ضرب المثل قديمي که :« تجربه را، تجربه کردن خـطا است» دقت کرده ايد؟ و اين که تجربه و چه نوع تجربه اي در زندگي مي تواند خطا باشد؟
مي گويند تجربه همانند ميوه هاي درختي است که هر چه آن درخت پيـــرتر، بزرگتر و پربارتر مي شود، ثمره اش نيز شيرين تر مي شود.
بنابراين يک درخت بزرگ و کهن در کانون اعتماد بيشتري قرار مي گيرد چرا که استحکام بيشتري دارد و تجربه، خود ميوه و ثمره است و هر که از آن مصرف کند از فوايد آن نيز برخوردار مي شود.
مي گويند دوران جواني صندوقچه اي است که فقط پيــــرها مي دانند درون آن چيست؟ شايد دوران جواني را پشت سر گذاشته اند، دوراني که مي تواند کوله باري از تجربه هاي تلخ و شيرين را تا کهن سالي به دنبال خود بکشد و باعث دانايي و ادراک شود.
شايد در گذران عمر بهتر باشد براي به دست آوردن يک زندگي مطلوب و با کيفيت، براي انجام هر کار يا رفتاري، درباره آن تحقيق کنيم چرا که با تحقيق و تفحص مي توانيم از تجربه هاي ديگران مطلع شده و با جمع آوري و جمع بندي آن ها نهايت استفاده را برده و از نگراني هاي خود در مورد آن موضوع بکاهيم.
عزيزانم:
آنقدر زمان اندک و سرعتش پرشتاب ا ست که نمي توان هر درس را هزار باره تجربه کرد و هر تجربه را هزاربار تکرار . هر کسي براي رشد و عبور از آنچه بوده ، لازم ا ست هوشيارانه و ريزبينانه از تجربيات بهره گرفته و حرکت کند.
به قول ويليام شکسپير تجربه جواهر است، و باید اینطور باشد، چراکه برای به دست آوردن آن بهای شگرفی باید پرداخت.
به اميد اين که از جواهرات زندگي تان به خوبي محافظت کنيد.
و در انتها هم با شعري از حافظ سخن را کوتاه مي کنم:
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان تا سيه روی شود هر که در او غش باشد
خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شيوه رندان بلاکش باشد
غم دنيای دنی چند خوری باده بخور حيف باشد دل دانا که مشوش باشد
دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد
ایرج یزدان بخش/مدیرعالی گروه صنعتی پارت لاستیک