اول از همه باید بگویم که این مرده پرستی نیست!
عباس کیارستمی،کسی نبود که با یکی دو صفحه در موردش نوشتن چه در زمان زندگی و چه پس از مرگش بتوان پرونده اش را بست و کنارش گذاشت یا برایش سوگنامه ای قلم زد یا مرثیه ای سر داد و بعد همه سوال کنیم چرا پس از مرگ مهم شد؟
کیارستمی را نه از نگاه سینما که سالهاست در وادی شعر و ادب میشناسم .به نخل طلایش ،فیلمها و جایزه هایش،عکس ها و نقاشی هایش کاری ندارم و صرفاً در این صفحه ،از شعر و ادبیـــــات اومی نویسم.
اولین باری که کتاب شعرش را دیدم و با اشتیاق خواندم سالهای 86 و 87 بود.هایکو را می شناختم ولی شعر فارسی زیادی جز چندتایی از شاملوی بزرگ در این مورد نخوانده بودم. کیارستمی هایکو را خوب شناخته بود و در این قالب زیبایی های بسیاری را بیان کرده بود.آن گونه که با خواندنش تصاویر ساده مقابل چشمانت جان می گیرد و احساست را به اوج می برد.
قبل از هرچیزلازم است نگاهی به هایکو و تعاریف و تاریخچه آن داشته باشیم.
هایکو
<\«هایکـــــو» یک قالب شعری بسیار مشهور ژاپنی ست که بیانی ست بسیار کوتاه از ذهنیت و دیدگاه های مردم سرزمین آفتاب تابان به جهان هستی.
قالبی بسیار ساده با سه سطر و هفده هجا.در هایکو، نمادگرایی، فراوان به کار برده می شود و نیز اشاره هایی پنهان که غالباً لطیف است. بسیاری از هایکــــوها، نگاره ها یا تصویرهای کلامی زیبایی ست، اما نه توصیف پر از ریزه کاری و پرکار. نگفته ها و نیامده ها در آن بسیار است و خواننده مختار است که آنها را در اندیشه ی خود پر کرده و به هر شکلی که می خواهد تعبیر کند.
هایکو را باید بارها و بارها خواند، زیرا اغلب در هر بار خواندن به کشف تعبیر تازه ای می رسیم. خواننده در این شعرها نباید پی وزن و قافیه و اینجور چیزها بگردد.
باشو را عموماً بزرگترین و اولین هایکوسرای ژاپن قلمداد می کنند .وی که از رهروان مکتب ذن بودایی بود، با خلاقیت و احساسات عمیق خود، مضامین نو و پرباری را در هایکو خلق کرد که تاثیر «ذن» بر آن کاملا مشهود است. بسیاری معتقدند که هایکوسرایی باشو، آغاز دوران جدیدی در شعرسرایی ژاپن بود. نمونه ای از هایکوی او:
«برکهی کهن، آه
جهیدن غوکی
صدای آب» .
برانداز یک هایکوی اصیل، بدون توجه به فرهنگ و سنتهای ژاپن، عموماً برداشت های درست و عمیقی را به همراه نخواهد داشت.به طور مثال به این هایکو توجه کنید:
«هیچ یک سخنی نگفتند،
نه میزبان، و نه میهمان
و نه گلهای داوودی»
برای ما شاید این هایکو، تلخ به نظر برسد و روایت یک کدورت باشد. اما این هایکو در زیباترین شکل ممکن، در حال بیان یک مراسم چــای ژاپنی ست که در طول آن، هیچ سخنی به میان نمی آید و حاضران، فقط از مراسم تهیه ی چای و نوشیدن آن، لذت می برند و بس.

هایکو و تانکا دو صورت شعری فوق‏العاده مختصر، اشاره‏ای و موجزند.این صورت‏های شعری سرچشمه و ریشه مکتبی شدند که به«اصالت تصویر»معروف است.
«هایکو»؛ عکاسی از لحظات زندگی!
امروزه اغلب مردم جهان شعر ژاپن را با هایكو می شناسند. و در مقابل آن چوكا قرار دارد كه به معنی شعر بلند است.
هایكو در ابتدا محتوایی طنزآمیز داشت و به تدریج بر اثر در آمیختن با فلسفه ذن اعماق و جوانب آن گسترش یافت. وامروزدر سراسر جهان شاعرانی پیدا شده اند كه به سرودن شعر به شیوه هایكوهای ژاپنی می پردازند.
پس از« بـاشو» شاعری كه در حد و اندازه های او باشد ظهور نكرد و هایكو برای مدتی در محاق افتاد و سپس یوسا بوسون که نقاشی چیره دست بودوارد عرصه شعر ژاپن شد و سبك جدیدی را در هایكو پایه گذاشت. این هایكو از اوست:
سنجاقكها
و رنگ دیوارها
زادگاهم چه عزیز است!
.....
بعد از او،«كوبایاشی ایسا» هایکو را ادامه داد.وی زبان محاوره و لهجه های مختلف را در هایكوهایش به كار گرفت. ایسا چیزهای كوچك و بی ارزش را دوست می داشت و آنها را عمیقاً درك می كرد و عشق می ورزید. از جمله این هایكوی او:
از برای من
فاخته می خواند، و كوه
به نوبت.
«ماساوكا شیكی»كسی بود كه هایكو را در دوره جدید احیا كرد و این فرم كهنسال را كه پس ازبوسون و ایسابه سراشیبی افتاده بود نجات داد.
در تاریكی جنگل
دانه توتی فرو می افتد
صدای آب.
و اما هایکو در ایران ابتدا با ترجمه های شاملوی بزرگ آغاز و بعد در شعر خود او نیز نمایان شد.
برای انسان امروزی که وقت و حوصله زیادی برای خواندن ندارد هایکو همانند داستان کوتاه عمل می کند .مقصود را در کمترین زمان و با کمترین کلمــــــات می رساند و بیشتر در خاطر می ماند.
نمونه های از هایکو های فارسی عباس کیارستمی:
احساس آزادی می کنم
در انتخاب رنج
....
خواب می بینم
زیر برگهای پاییزی مدفونم
جوانه می زند تنم
....
پرچم آزادی است
پیراهن من
بر بند رخت
سبک و رها
از اسارت تن
.....
آنجا که هرز می رود آب
آبیاری می کند
علف های هرز را
....
در غیاب تو
با خویشتنم گفتگو می کنیم
و به توافق می رسیم
بر سر هر چیز
به سادگی
....
کجاست تکه ای ابر
که بکاهد
اندکی از شقاوت آفتاب
....
از ملایمت باد می ترسم
وقتی طوفان را
تجربه کرده ام به سختی
....
به زادگاهم که بازگشتم
خانه پدری ام گم بود
و صدای مادرم
.....
دهها کلید
از سالهای دور
جرات دور ریختنم نیست
بی آنکه قفلی باشد
....
به حال هیچ کس غبطه نمی خورم
وقتی بــاد را در سپیدار به تماشا ایستاده ام
....
چه کسی می داند
درد غنچه را
هنگام شکفتن
......
من از من رنجیده است
هیچ کس نیست برای پادر میانی
منابع: هایکو/ برگردان احمد شاملو
باد و برگ/عباس کیارستمی
گرگی در کمین/عباس کیارستمی
به قلم :مژگان ربانی