متفکر برجسته ايراني و بزرگترين شاعر عارف زبان فارسي که اشعار او به زيبايي با شور عارفانه اش درآميخته است و اشعارش دربردارنده بسياري از مفاهيم عرفاني و انساني است.مولانا جلال الدين محمد بلخي فرزند محمدبن حسين بن احمد خطيبي،شاعر و عارف ايراني و بنيانگذار سلسله مولويه.مولانا جلال الدين در بلخ متولد شد و همانجا پرورش يافت.او در دوران کودکي طي سفر با عطار نيشابوري آشنا شد وعطار نسخه اي از مثنوي اسرارنامه خود را به مولوي هديه داد. او در زمينه هاي فقه، قرآن، تفسير، قصص انبيا وشعر و ادب فارسي و عربي کسب علم نمود. مولانا در قونيه به تدريس علوم ديني و برگزاري مجالس وعظ پرداخت. اين مجالس، که واعظ آن در علوم گوناکون، قرآن و حديث و نقل اشعار و امثال و حکايات تبحر فراوان داشت طالبان بسياري را گرد آورد.مولانا پس از هفت سال تحصيل و رياضت (730تا737ق) در حلب و دمشق و قونيه، با ارشاد و نظارت برهان الدين ترمذي، به عالم وسالکي موحد و عارف تبديل شد.آشنايي مولانا با شمس سرآغاز بريدن او از دنياي وعظ و فقه و ورودش به دنياي شعر وجذبه عرفاني بود. مولانا و شمس در پي اين آشنايي، حدودسه ماه، در خانه صلاح الدين زرکوب قونوي خلوت گزيدند. اين خلوت طولاني و نزديکي مولانا باشمس حسادت ونا خرسندي طالبان و مريدان مولانا را برانگيخت. عشق به شمس، مولانا را به عالم الله و غيب متصل مي کرد.
داستان آشنایی با شمس
وی همچنانکه گفتیم یک لحظه از تربیت خود غافل نبوده، تاریخ اینچنین می‌نویسد که روزی شمس وارد مجلس مولانا می‌شود. در حالی که مولانا در کنارش چند کتاب وجود داشت. شمس از او می‌پرسد این که اینها چیست؟ مولانا جواب می‌دهد قیل و قال است. شمس می‌گوید و ترا با اینها چه کار است و کتابها را برداشته در داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت می‌اندازد. مولانا با ناراحتی می‌گوید ای درویش چه کار کردی برخی از اینها کتابها از پدرم رسیده بوده و نسخه منحصر بفرد می‌باشد. و دیگر پیدا نمی‌شود؛ شمس تبریزی در این حالت دست به آب برده و کتابها را یک یک از آب بیرون می‌کشد بدون اینکه آثاری از آب در کتابها مانده باشد. مولانا با تعجب می‌پرسد این چه سرّی است؟ شمس جواب می‌دهد این ذوق وحال است که ترا از آن خبری نیست. از این ساعت است که حال مولانا تغییر یافته و به شوریدگی روی می‌نهد و درس و بحث را کناری نهاده و شبانه روز در رکاب شمس تبریزی به خدمت می‌ایستد و به قول استاد شفیعی کدکنی تولدی دوباره می‌یابد.
هر چند که مولوی در طول زندگی شصت و هشت ساله خود با بزرگانی همچون محقق ترمذی، شیخ عطار، کمال الدین عدیم و محی الدین عربی حشر و نشرهایی داشته و از هر کدام توشه‌ای براندوخته ولی هیچکدام از آنها مثل شمس تبریزی در زندگیش تاثیر گذار نبوده تا جائیکه رابطه‌اش با او شاید از حد تعلیم و تعلم بسی بالاتر رفته و یک رابطه عاشقانه گردیده چنانکه پس از آشنایی با شمس، خود را اسیر دست و پا بسته شمس دیده است.
پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاح الدین زرکوب دمخور گردید، الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای گردید. پس از مرگ صلاح الدین، حسام الدین چلبی را به عنوان یار صمیمی خود برگزید. که نتیجه همنشینی مولوی با حسام الدین، مثنوی معنوی گردیده که حاصل لحظه‌هایی از هم صحبتی با حسام‌الدین می‌باشد.
آثار مولوي:
فيه ما فيه، که مهم ترين اثر منثور مولانا است.
مجلس سبعه، مکاتيب، مثنوي معنوي، غزليات شمس تبريزي، رباعيات.
با غروب آفتاب يکشنبه، پنجم جمادي الآخر 672قمري مولانا، در قونيه چشم از جهان فروبست.
منبع: شبکه ملی مدارس
به کوشش: آتنا طوسیان