آيا شما به عشق حقيقي اعتقاد داريد؟ من فکر مي کنـم داستان هاي عاشقانه اي که پيش روي شماست اعتقاد شما به عشق را محکم مي کند. آنها مشهورترين داستان هاي عاشقانه در تاريخ و ادبيات جهان هستند. عشق آنها عشقي ابدي و جاودانه است.
ادامه از شماره قبل ...
7 - شاه جهان و ممتاز محل
در سال ۱۶۱۲ دختري جـوان، به نام ارجمند بانو، با فرمانروا شاه جهان ازدواج کرد. ارجمند بانو يا ممتاز محل ۱۴ فرزنــــد به دنيا آورد و همسر مورد علاقه شاه جهان شد. بعد از مرگ ممتاز محل در ۱۶۲۹ امپراتــور بسيار غمگين شد و تصميم گرفت مقبره اي براي او بسازد. او بيست هزار کارگر و ده هزار فيل را استخدام کرد و نزديک به ۲۰ سال طول کشيد تا مقبره تاج محل کامل شد. شاه جهان هرگز قادر نبود تا سنگ سياه مقبره را که طراحي کرده بود کامل کند. او توسط پسرش عزل شد و در قلعه قرمز آگرا زنداني شد و ساعت هاي تنهايي خود را به تماشاي رودخانه جاونا در مقبره ممتاز محل مي گذراند. او سرانجام در کنار معشوقش در تاج محل به خاک سپرده شد.
8 - جين اير و رچستر
در داستان معروف شارلـــــوت برونته، شخصيت هاي تنهــا و بي دوست، علاجي براي تنهايي خود يافتند.جين، دختر يتيمي که به عنوان مربي وارد خانه ادوارد رچستر، مردي ثروتمند، مي شود. اين زوج غيرقابل تصور به هم نزديک و نزديک تر شدند تا زماني که رچستر قلب لطيف و مهرباني را خارج از قلب خشن خود يافت. رچستر علاقه شديد خود را به خاطر تعدد زوجين آشکار نمي کرد اما در سالگرد ازدواجشان جين متوجه ازدواج سابق رچستر شد. جين با قلبي شکسته از آنجا دور شد اما بعد از يک آتش سوزي مهيب به عمارت ويران شده رچستر بازگشت. جين، رچستر را نابينا يافت در حاليکه زن خود را کشته بود. عشق پيروز شد و دو عاشق دوباره به هم پيوستند و در خوشي و سعادت زندگي کردند.
9 - ملکه ويکتوريا و آلبرت
اين داستان عاشقانه درمورد خانواده سلطنتي انگليسي است که ۴۰ سال در مرگ همسرش به سوگ نشست.ويکتوريا دختري با نشاط، خوش رو و شيفته نقاشي بود. او در سال ۱۸۷۳ بعد از مرگ عموي خود ويليام ششم بر تخت سلطنت انگليس جلوس کرد. در سال ۱۸۴۰ او با اولين پسرعموي خود پرنس آلبرت، ازدواج کرد. در ابتدا پرنس آلبرت در بعضي محافل، ناآشنا به نظر مي رسيد چون او آلماني بود. او مي خواست که خانواده اش را به خاطر پشتکارش، صداقت و فداکاري بيش از حدش شگفت زده کند. اين زوج داراي نه فرزند شدند. ويکتوريا فرزندانش را بسيار دوست داشت. او به توصيه هاي آنها در مملکت داري به ويژه سياست اعتماد مي کرد. زماني که آلبرت در ۱۸۱۶ فوت کرد، ويکتوريا آسيب شديدي ديد. او به مدت ۳ سال در محافل عمومي ظاهر نشد. گوشه نشيني او باعث انتقاد عموم به او شد. کوشش هاي بسيار در زندگي ويکتوريا شد. سرانجام ويکتوريا زندگي عمومي خود را از سر گرفت و مجلس در ۱۸۶۶ افتتاح شد. اما ويکتوريا هرگز سوگ همسرش را پايان نمي داد و تا سال ۱۹۰۱ تا پايان زندگي خود سياه به تن کرد. در طي سلطنتش که طولاني ترين سلطنت در تاريخ انگليس بود بريتانيا يک قدرت جهاني شد.
10- شيرين و فرهاد
افسانه شيرين و فرهاد وخسرو توسط نظامي گنجوي نوشته شده البته مدلهاي مختلفي از اين افسانه وجود دارد .در اين جا خلاصه اي از آن گفته مي شود
خسرو پرويز مانند شاهان ديگر چندين همسر داشت که بيشتر از همه به دختري زيبا به نام شيرين علاقه مند بود اما خسرو تنها کسي نبود که عاشق شيرين بود و شخصي به نام فرهاد کوه کن نيز دلباخته شيرين بود. او از شاه نمي ترسيد و براي شـيرين نامه هاي عاشقانه و شعر مي فرستاد.شيرين ابتدا مي خواهد او را از خود براند ولي بالاخره او هم عاشق فرهاد مي شود. خسرو که از داستــان مطلع مي شود فرهــاد را تبعيد مي کند و بــه او مي گويد اگر در کوه بيستون چاهي بکند و به آب برسد شيرين را به او مي دهد.
فرهاد سالها به کندن کوه مشغول مي شود تا اينکه روزي ارتش ايران را مي بيند که از پاي کوه بيستون رد مي شوند.او از ارتشيان در مورد شاه سئوال مي کند و آنها مي گويند که خسرو هنوز شاه است و شيرين همسر اوست.فرهاد از اين شنيده خوشحال مي شود زيرا او ساليان سال از شيرين خبري نداشت ولي او نيمي از کوه را کنده بود و هنوز به آب نرسيده بود. چند سال ديگر بايد کوه را بکند؟ او براي بدست آوردن مهر شاه سنگ نگاره بزرگي در کوه مي کند که خسرو را به شاهي و دشمنان او را در ذلت نشان مي دهد. او همچنان به شيرين فکر مي کند و چاه را به اتمام مي رساند و به آب مي رسد. تيشه خود را کنــــــار مي گذارد و براي شاه پيغام موفقيت خود را مي فرستد. خسرو که پير شده بود و ديگر جوانمردي گذشته خود را نداشت زني سالخورده را پيش فرهاد مي فرستد و مي گويد شيرين همين چند روز پيش مرده است.فرهاد که پس از سالها رنج کشيدن توقع اين خبر را نداشت ناراحت مي شود و خود را از بالاي سنگ پرت مي کند و مي ميرد.
از طرفي شيرين هم که اين خبـــــر را مي شنود خـــود را دار می زند و او هم می ميرد و داستان اين عشق پايان می يابد.
11- وامق و عذرا
عنصري ملک الشعراي دربار غزنوي، قديمي ترين شاعر پارسي گويي ست که در سده پنجم هجري، وامق و عذرا را در بحر متقارب به قالب مثنوي منظوم در آورده است. در سده هاي اخير ديگران نيز از جمله قتيلي بخارايي، جوشقاني،صلحي خراساني، نامي اصفهاني به پيروي از عنصري منظومه هایي با همين عنوان سروده اند.
اين داستان از يوناني به سرياني و بعدها در زمان خسروانوشيروان به پارسي ميانه برگردانده شده بوده است. تواريخ از دستور عبدالله ابن عامر فرماندار خراسان در دوران عباسيان، براي به آب انداختن نسخه اي از آن اشاره مي کنند. اثر عنصري براي مدتها، حتي به اذعان جامي، مفقود شده بود. تا اينکه در پاکستان محمد شفيع، ۳۷۲ بيت ازين مثنوي را پيدا کرد و با ضميمه کردن ۱۴۲ بيت ديگر از اشعار پراکنده که در فرهنگ ها آمده بود و سعيد نفيسي آنها را در اختيار وي قرار داد، به طبع آن پرداخت.
عذرا دختر پادشاه جزيرهاي به شامس ، در معبد شهر، به جوان زيبارويي به نام وامق بر مي خورد که از ترس نامادري خود به شامس گريخته است. به وساطت عذرا، وامق ميهمان دربار ملک مي شود. از او در بزمي پرسش ها مي شود و توانايي هاي او را مي سنجند. اين دو دلباخته هم مي شوند. شبي از شدت عشق، وامق به نزديکي سراي عذرا مي رود، اما تنها آستان در را ميبوسد و بر مي گردد. آموزگار عذرا اين خــــبر را به پادشاه مي دهد و او بر مي آشوبد ميان اين دو فراق مي افتد. دشمنان به تاخت و تاز به شهر مي پردازند، پادشاه کشته مي شود و عذرا اسير. عاقبت بازرگاني که حال عذرا را در مي يابد، به او قـــول مي دهد که را به وصال وامق برساند.
منبع: مهر
به کوشش : مهدي وفائي