با جوانی حدودا سي ساله و مجرد برخورد کردم. هيچ رنگي از زندگي در چهره اش نمايان نمي شود. داروهايش را که براي درمان افسردگي است روي ميز مي ريزد. ليسانس دارد اما بيکار است و همين موضوع باعث افسردگي او شده است. براي اين که بدانم چرا براي پيدا کار کردن کار تلاش نکرده است، از او پرسيدم که جز بيکاري چه چيز ديگري او را رنـج مي دهد؟ او گفت سرزنش و تحقير والدينش که فکر مي کنند او تنبل است. خودش مي گويد اصلا رمق و انگيزه اي براي زندگي ندارد و از هيچ چيز لذت نمي برد.
از او پرسيدم تاکنون براي پيدا کردن کار چه کرده است؟ و او اين طور جواب داد که تا سال گذشته به چند جا مراجعه کرده، اما نتوانسته است کاري پيدا کند و اکنون خود را در چاهي عمـيق مي بيند که اميدي به نجات ندارد. از او خواستم بگويد تا به حال براي کار به چند جا مراجعه کرده است؟ و او جواب داد چهار يا پنج جا. او را در ذهنم با افرادي مقايسه مي کنم که با اعتماد به نفس بالا براي پيدا کردن کار با کشف علاقه و استعدادهاي خود و بالا بردن مهارت هايشان تمام شهر را زيرو رو مي کنند و تا به خواسته خود نرسند، دست از تلاش برنمي دارند. متاسفانه تعداد مراجعاني که در مشکلاتشان متوقف مي شوند، کم نيست. يکي از دلايل مشکلات اين افراد نداشتن مهارت و توانايي هاي لازم است که موجب عدم اعتماد به نفس مي شود. در پايان صحبت هايمان به اين نتيجه رسيد که اعتماد به نفس پاييني دارد و براي افزايش آن و نيز پيدا کردن کار، ابتدا بـــايد برخي از مهارت ها را در رشته خود بياموزد و سپس با پشتکار بيشتر به دنبال کار باشد.
به نظرچه عاملي باعث عدم اعتماد به نفس و تلاش نکردن اين افراد براي پيدا کردن کار شده است؟
والدين در خانواده به جاي برچسب زدن بايد دليل رفتارهاي نامطلوب فرزند خود را مورد بررسي قرار دهند تا مانع تلاش او در آينده نشوند، در واقع تلاش نکردن يا تنبلي مي تواند دلايل فراواني داشته باشد؛ مثلادلايل فيزيولوژيکي ماننـــد کم خوني يا بيماري هاي روان پـزشکي مانند افسردگي، بيماري هاي اضطرابي ، وسواس و ... به طور کلي با توجه به اين که تنبلي موضوعي رونما و سطحي است، دلايل آن ريشه در مسائل عميق و پيچيده روان شناختي و جامعه شناختي دارد؛ بنابراين براي بررسي ريشه اي آن پيشنهاد مي کنيم والديني که از مشکلات رفتاري فرزندشان رنـــج مي برند، براي حل اين مسئله به يک روان شناس مراجعه کنند. متخصص با بررسي به اين مشکل پي مي برد که چه اختلال انگيزشي در فرد به وجود آمده است و چطور مي توان آن را درمان کرد. در زندگي فرد مورد مثال يکي از دلايل عدم تلاش وي تحقير و سرزنش او از کودکي بوده که منجر به افسردگي او شده است، در اين موارد والدين تصور مي کنند فرزند آن ها به اصطلاح تنبل است؛ در صورتي که لذت نبردن از زندگي و نداشتن انگيزه و بي حوصلگي يکي از نشانه هاي افسردگي است. از نگاه علمي، ذهن يک کودک مانند ضبط صوت و نوار خام است؛ يعني هر چيزي را که مي شنود، چه درست و چه نادرست، ضبط مي کند و از آن جا که ذهن او هنوز قدرت تشخيص تفاوت ميان خــوب و بد را نـدارد ، برچسب هايي مانند تنبـل، بي عرضه و دست و پا چلفتي بودن و مانند آن را مي پذيرد و باور مي کند و همانند بازي در يک تئاتر بدون در نظر گرفتن نقش، همچــــنان به بازي خود ادامــــه مي دهد. از نــــظر روان شناسي از آنجايي که اين برچسب هاي منفي، تصوير «من بدم» رادر ذهن ايجاد مي کند، فرد رفتار خود را بدتر از گذشته ادامـــــه مي دهد و مي پذيرد که انسان تنبل و بدي است و حق دارد مجازات شود. از سوي ديگر اين حس نـــاتواني و درماندگي موجب بي تفاوتي در او مي شود و وي براي تغيير رفتارهاي نامطلوب خود تلاش نخواهد کرد؛ بنابراين هنگامي که فرد در شرايط مبــهمي قرار مي گيرد، نخستين چيزي که به ذهنش مي آيد، نواري است که توسط والدين پر شده است. حال اگر اين پيام ها مثبت باشد، براي کودک حمايت کننده خواهد بودو اگر منفي باشد، مانع هر عمل

مثبتي در وي مي شود. فردي که مدام به او گفته شده تو خنگ، کودن، لج باز و يک دنده هستي ، در آينده با وجود توانمندي و استعدادهاي بالقوه اش قادر به انجام هيچ کاري نخواهد بود و هرگز دنبال کاري نخواهد رفت؛ چون هر بار تصميم مي گيرد به دنبال کاري برود ، نيرويي در او مي گويد که تو نمي تواني يا تو تنبلي. گاه شدت اين شيوه تربيتي تا حدي است که حتي فرد قادر نيست در جمع يک جمله حرف بزند و نظر خود را ابراز کند . هر زمان اراده مي کند کاري انجام دهد با وجود اطلاعات درستي که در مورد خود دارد، جملاتي که در ذهن او بايگاني و ضبط شده است، به طور اتوماتيک مانع انجام آن مي شود؛ بنابراين تشويق ودادن اعتماد به نفس يکي از وظايف خانواده توانمند است. وقتي از والدين آن فرد پرسيده شد که چرا از الگوهاي مخرب مانند تحقير و سرزنش استفاده مي کنند، گفتند که ما بدين شيوه مي خواستيم به غيرت او بربخورد و به جنب و جوش بيفتد غافل از اين که اين شيوه کاملا بر عکس عمـل مي کند. تنبلي دلايل فراواني دارد گاهي نيز افراد به دليل روحيــه غم پروري در مشکلات خودمتوقـف مي شوند. آيا شما هم جـزو آن دستـه ازانسانهــــاي غم پروري هستيد که در مواجهه با مشکلات به صورت هيجان مدار و احساسي برخورد مي کنيد و به جاي حل مساله زانوي غم بغل کرده، انرژي و وقت خود را گاهي تا پايان عمر به غصه خوردن وبطالت مي گذرانيد و خـــود را افسرده مي کنيد. به اعتقاد ژان ژاک روسو«افراد سست اراده هميشه منتظر معجزه اند . اما افراد قوي، خود آفريننده معجزه هستند.»انسان در زندگي شخصي خود با اعتقاد به اين که پشت هر رنج يک اشتباه وجود دارد بايد هر گاه به مشکلي برخورد کرد به جاي مقصر شمردن ديگران به اين فکر کند که شايد يکي از اشتباهاتم اين بوده که تلاشم براي حل مشکل کافي نبوده است. در سال 94 منتظر چه چيزي هستيد؟ فردايي با شکوه و خلاق؟ يا فردايي کسل کننده و ملال آور. انتخاب راه با شماست.

منبع:گزیده ای از مجله موفقیت 302

به کوشش:تکتم هاشمی/ رئیس سیستم های پویا گستر