در، چیز نابکاری است...من بارها در باره ی آن فکرکرده ام.
فقط به احتمال و بیشتر از آن با یقین به وجود در است که آدم گرد منطقه ی محصوری می گردد...اگر پای در در میان نبود دیوارها بخوبی می توانستند معنی بن بست یا به عبارت دیگر منع را به طور کامل برای خود محفوظ بدارندوتا ابد بر سر این معنا بایستند. و بازدر این صورت هر دیوار می توانست به طور قاطع یک یقین منفی باشد و دربرابر آن هر عابری یکسره تکلیف خود را بداند...

در یک انگل تمام عیاراست. شخصیت او فقط به شخصیت دیوار وابسته است و معذلک می باید در این نکته تردید کرد ، زیرا اگرچه وجود دررا تنها دیواراست که توجیه می کند، با وجود درشخصیت دیوار همچنان که گفتم دیگر آن برش و قاطعیت محض را نمی تواند داشته باشد. و با این همه اگر دیوار وجود نمی داشت در همه ی عالم چیزی بی مصرف تر و مضحک تر از یک در پیدا نمی شد...
چه چیزی از دری که می کوشد مستقلا و جدا از دیوار شخصیتی برای خود قائل شود خنده آورتراست؟ و با این وجود، دری که به دیواری استوار نشده باشدهمیشه این استعداد شگرف را دارد که تفکری را در آدمی بر انگیزد...
من درباره ی چنین دری بسیار اندیشیده ام ... درواقع یک در مستقل که هیچ چیز خاصی نمی تواند باشد برای اندیشیدن معبر بسیار خوبی است و از میان چارچوب آن به خیلی جاها می توان راه برد.
***
با مشاهده ی یک در بلافاصله لزوم دیوارها احساس می شود. می پرسم آیا با مشاهده ی یک دیوار هم به همان اندازه لزوم یک در را احساس می کنیم؟
-گمان نمی کنم. یا لااقل ممکن است چنین باشد اما برای من نه چندان. من دیوارها را از درها منطقی ترمی یابم و معتقدم  که درها امید احمقانه یی بیش نیستند: اگر باز باشند خاصیت دیوار را منتفی می کنند و اگر بسته باشند خاصیت خود را.
یک دیوار، اگر دری در آن تعبیه نشده باشد، فقط و فقط یک مانع است وبس. اما هیچ چیز مثل دری که قفل سنگینی بر خود آویخته باشد به موجودیت خود خیانت نکرده است...
گویی زنده گی جز در میان درها و دیوارها، جز در میان این کش و واکش، این ضد و نقیض، این بستن و گشودن و باز بستن، ناممکن است:
دیوار کشیدن
در تعبیه کردن
و           در رابستن!
خنده آور نیست؟-چرا، خیلی. ومجموعا هم چیز هشلهفی است!
***
...می گویند دیوار چین رابدان لحاظ پی افکندند که راه حمله بر قبایل مهاجم شمال آن کشور بسته شود.این نکته ی جالبی بود که ثلث یک نسل چینی قربانی آن شد. اما بگذارید من بگویم تمام یک نسل... زیرا اهمیت یک چنین مطلبی را به هیچ وجه با مقدارقربانیان آن نمی سنجند. واقعیت قضیه این است که آن چه در این ماجرا گروه بیشماری را قربانی کرد فرض اصلی قضیه یعنی حمله ی مهاجمان نبود. همچنین نمی توان گفت که در این جا تنها صورت قضیه فرق می کند: بل نقطه ی اشتباه در این قضیه آن جاست که سازنده گان دیوار(والبته نه آمرانایشان) در این دیوار دری تعبیه نکردند!- در نتیجه،آن فاجعه ی اصلی که خواسته بودند با دیوار کشیدن جلوی حدوثش را بگیرند به آسانی تغییر شکل داد و به صورتی قاطع تر در قالب همان سدی که در برابرش بستند رخ نمود! آه!- و این گمان میکنم سرنوشت همه ی آن هاست که از اهمیت در غافل می مانند. شمالیان حمله نکردند اماچون دری وجود نداشت جنوبیان راه فراری نیافتند.
...درها لازمند، بله بسیار لازمند. حتا دری که به هیچ دیواری تعبیه نشده باشد.
دراین دنیای پر از عدم اطمینان که ما زنده گی می کنیم درها از هر چیزی، حتا از دیوار چین هم لازم ترند.

 

احمد شاملو