اين شماره ستاره دانايي را در آستانه بزرگ ترين رويداد سال، به پايان رسيدن مذاکرات هسته اي ايران 1+5 بعد از 22 ماه سعي و تلاش، تقديم شما عزيزان که صاحبان حقيقي اين نشريه هستيد و با فرستادن مطلب مايه دلگرمي من و همکاران دستندر کار بوده ايد مي کنم و از خداوند بلند

مرتبه بابت اين سرمايه اجتماعي که به من ارزاني داشته سپاسگزاري مي کنم.

آيا صبح که از خواب بلند مي شويد به نيت پيروزي بيشتر سرکار مي رويد يا براي حفظ آنچه که داريد و ترس از دست دادن آن ها؟

اين همه زحمتي که در شبانه روز در زندگي بر خود همـــوار مي کنید آيا براي بردن و برنده شدن است يا براي نباختن وزمين نخوردن!

چرا بعضي از دوستان با وجودي که سخت سعي و تــــلاش مي کنند اما هر روزشان بدتر از روز قبل هست ولی برعکس بعضي با تلاش معقول و متعادل هر روز بهــــتر از ديــــــروز مي شود.

شايد از خودتان بپرسيد مگر فرقي دارد که براي پيروزي تلاش کنيم يا براي شکست نخوردن ؟هر دوي آن ها يک معنا مي دهند. اما حقيقت اين است که اين دو يک معنا ندارد کسي که به خاطر پيروزي تلاش مي کند نوع تلاشش با کسي که براي فرار از شکست زحمت مي کشد تفاوت اساسي دارد . کسي که از ترس باختن تلاش مي کند دايم در هول و هراس است و از تلاش خود لذتي نمي برد و هر لحظه که فرصتي به دست مي آورد از زير کار در رفته و استراحت کند. سقف آرزوهاي همچين آدمي بسته شده است و او آسمان جديدي براي پريدن بالاي سر خود نمي بيند و تمام زحمتي که  مي کشد براي اين است که فضاي پرپر زدن کنوني اش را از دست ندهد . او از زندگي لذت نمي برد چرا که خوب مي داند روزي فرا خواهد رسيد آنچه که دارد از دست مي دهد . او شبيه کوهنوردي است که تپه اي را فتح کرده است و حاضر نيست از قله پايين بيايد چرا که بر اين باور است که اگر آن قله را رها کند ديگر نمي تواند از هيچ تپه اي بالا رود. کساني که براي نباختن و شکست نخوردن مبارزه مي کنند يقيناً جزو بازندگان حتمي تاريخ خواهند بود چرا که زندگي هر انساني به همان سمتي گرايش خواهد يافت که بيشتر بـــه آن مي انديشد. فراريان شکست هميشه به شکست خـــــوردن مي انديشند و سرانجام زندگيشان با شکستن به پايان مي رسد اما برعکس کسي که به قصد پيروزي و برنده شدن، هر روز از خواب بيدار مي شود و بدون ترس از زمين خوردن براي اوج گرفتن نقشه مي کشد حتي اگر هر روز زندگي اش پر از فراز و نشيب و شکست و زمين خوردن باشد باز هم آينده اي روشن و درخشان در انتظار اوست.

او مثل يک کوهنورد است که به جاي زل زدن ته دره نگاهش به قله است و هر چند شايد در بعضي از نقاط مجبور باشد مسير خود را به سمت پايين کج کند يا به صورت مارپيچ دور کوه بچرخد اما در هر حال مقصد رويايي او قله اي است که بالاخره فتحش خواهد کرد. به قول اديسون بزرگ ترين ناتواني ما کوتاه آمدن است و امن ترين راه براي کاميابي ، تلاشي دوباره است.

کسي که به اوضاع کنوني اش قانع است و گمان مي کند که در تمام جنبه هاي زندگي اش به قدر کفايت رشد کرده و در هيچ حوزه اي از زندگي قله اي بالاتر براي فتح شدن منتظر او نيست نه تنها باعث رشد و پيشرفت اطرافيانش نمي شودبلکه همنشيني با او سبب ايجاد شک و ترديد در تلاش هاي موفق ديگران هم مي شود.  برعکس کسي که براي پيروز شدن تلاش مي کند خوب مي داند که براي بالارفتن ازپله هاي يک نردبان هميشه بايد پاي خود را از پله پايين تر بکند و به سمت پله هاي بالاتر حرکت کند . او به صعود مي انديشد و براي رسيدن به قله اگر لازم باشد به تمام کساني که پشت سر او هستند کمــــک مي کند تا بالا بيايند و او را در صعود ياري دهند. او همه اطرافيان خود و مجموعه اي که در آن فعاليت مي کند را به سمت پيروزي مي کشاند چنين فردي براي مديريت وشوق آفريني درديگران بهترين نامزد است. اين افراد دو روز زندگيشان شبيه به هم نيست. اين افراد کساني هستند که فقط به برنـــــــــده شدن مي انديشند و مي توانند باعث رشد و ترقي اطرافيان خود و مجموعه اي که در آن حضور دارند شوند. در اين مسير نيازي هم به جان کندن نيست . تلاشي پر از عشق و شادي و اميد و سرزندگي می طلبد.

و در پايان شعر بايد خطر کنيم مجتبي کاشاني را تقدیم حضور می کنم:

برخيز تا سواره ازين شب سفر کنيم

با هم شبانه عزم طلوع سحر کنيم

در تيرگي به خويش خزيديم سال ها

سالي بيا که خويش ز خود با خبر کنيم

بگشاي لاي پنجره بسته را به مهر

تا کي به قهر پنجره را بسته تر کنيم

اي مهربان سياهي ازين بيشتر مخواه

بايد که روشنايي ازين بيشتر کنيم

ما جلوه طلوع سپريم ، خاوريم

تا کي نظر به قافله باختر کنيم

انديشه پژمريد و زپرواز باز ماند

فکري بيا به نوشدن بال و پر کنيم

اي رهسپار علم بيا مرد درد باش

با اين چراغ  شايد ازين شب گذر کنيم

تا با هنر شوند مريدان علم هم

هم عشق را سفينه علم و هنر کنيم

در کارگاه و مزرعه بيدار و سخت وسبز

با شور کار آتيه را پر ثمر کنيم

«سالک» شبی نبود که صبحي زپي نداشت

بايد خطر کنيم که شب را سحر کنيم.

ایرج یزدان بخش

مدیر عالی گروه کارخانجات پارت لاستیک