سخن  دوست

برای خود، برای ما، برای ديگران

سلام، سلامي گرم و رسا و با عشق به شما فرزندان خوب و عزيزم، به فرزندانی که همه دارائي، اعتبار، اميد و سازندگي مجموعه کارخانجات پارت لاستيک در گرو همت، درک زمان و مکان کار گروهی  شماست

در نهايت عشق و خدمت به ديگران است و سلام به همه خوانندگان عزيز و پي گير ماهنامه «ستاره دانايي».

 

من در وادی توليد و کارآفريني، به عنوان صنعتگری شناخته مي شوم که ادبيات را وارد دنيای به ظاهر سخت و ضمخت صنعت کرده است. به شما هم توصيه می کنم ادبيات غنی و پر مغز پارسی را وارد زندگی و کارتان کنيد و فوايد و ثمراتش را خيلي زود در افزايش بازده و راندمان کارتان مشاهده کنيد. ادبيات ما دنيايي از معنی را در دل خودش دارد که قادر است نگرش ما را به کار و زندگی عوض کند. اجازه بدهيد برای شروع صحبت، شعری از زنده ياد دکتر کاشاني را براي تان بياورم که بي ارتباط با موضوع صحبتم نيست:

 

گلم از خود رهيدن را بياموز                                     به سرمنزل رسيدن را بياموز

مجال تنگ و راهي دور در پيش                                به پاهايت دويدن را بياموز

جهان جولانگهی همواره زيباست                              به چشمت خوب ديدن را بياموز

تو اهل آسمانی ای زمينی                                         به بال خود پريدن را بياموز

صدايت مي کنند از عالم عشق                                 به گوش جان شنيدن را بياموز

نسيمی باش و از باد بهاری                                      سحرگاهان وزيدن را بياموز

تو ابر رحمتي گاهی فرو ريز                                   ز اشک خود چکيدن را بياموز

به عاشق غمزه و غم می فروشند                             تو از اول خريدن را بياموز

سبک همواره بار زندگی نيست                              به دوش خود کشيدن را بياموز

کمانت مي کند اين بار سنگين                              تو پيش از آن خميدن را بياموز

جهان از هر دو دارد، شادی و غم                            شکيب داغ ديدن را بياموز

به دنيا دل سپردن نيست دشوار                            ز دنيا دل بريدن را بياموز

نياسودن به دوران جوانی                                      به پايان، آرميدن را بياموز

به جولان در سخن «سالک»مپرداز                       دمی در خود خزيدن را بياموز

صحبت هايم را با چند توصيه پدرانه به پايان مي برم. اميدوارم از رهگذر اين صحبت ها، روز به روز وضعيت مجموعه مان و همين طور جامعه مان بهتر و بهتر شود:

مسووليت اجتماعي: بچه هاي من! انسان، موجودی است اجتماعي. او در قبال جامعه اش، مسوول است. اما مسووليت بعضي ها بيشتر از ديگران است پس شما بايد مسوول تر از ديگران باشيد. بدانيد هيچ جامعه ای اصلاح نمي شود، مگر اين که اجزای آن جامعه، که ما انسان ها هستيم، اصلاح شوند.

تعالي خواهي: انسان ذاتا تمايل به تعالي و پيشرفت دارد. اما بعضي وقت ها مشکلات ريز و درشت، مانع اين مسير مي شود و وجودی که آکنده از انرژی و شور و شوق است، مسير بي تفاوتي و روزمره گي را پيش مي گيرد. از خودم و از شما مي خواهم تا افکار منفي را از خود دور کنيم. دنيا به اندازه کافي مشکل و گرفتاری دارد. با نا اميد شدن، دنياي مان را تيره وتار نکنيم. هميشه روحيه مثبت داشته باشيم و اين روحيه مثبت را به ديگران هم انتقال دهيم.

مهربان باشيد: اين جمله شايد پش پا افتاده و سطحي به نظر برسد. اما مهربان بودن يکي از ضرورت هائی است که ايران امروز خيلي به آن احتياج دارد. مشکلات اقتصادی واجتماعي دو دهه اخير، بسياری از ويژگي های مثبت مردم ما را کم رنگ کرده است. از شما مي خواهم چه در محيط کار و چه در جامعه، مهربان باشيد. اشتباهات ديگران را ببخشيد. در مقابل ديگران جبهه گيری نکنيد. يک عذرخواهي و يا يک لبخند ساده مي تواند گره از مشکلات بزرگ باز کند. شايد سخت باشد، اما ما راه ديگری برای بهتر شدن زندگي هايمان نداريم! با شعر ديگري از مجتبي کاشاني سخن دوست اين شماره را به پايان مي برم.

مجتبی کاشانی کارآفرین بزرگ و پیرو خط ماتسوشیما فیلسوف و کارآفرین بزرگ ژاپن نوشته ی را عرضه میکند . را جایگاه انسان را به تصویر می کشد به این نوشته خواهش می کنم خوب توجه فرمائید .

منتظر دل نوشته و نقطه نظرات شيرين شما هستم.

نيوتن مي آسود، در پناه سايه در زير درخت

ناگهان سيبي افتاد زمين، نيوتن آن را ديد

سپس از خود پرسيد که چرا سوی هوا پرت نشد؟

اکتشافات جهان اتفاقي بود که چنين مي افتاد

که کسي مي فهميد و به ما مي فرمود

که چه چيزی چه پيامي دارد

و چه رازی دارند آيات خدا !

راز و اسرار جهان کشف مي شد يک روز

يک کسي مي فهميد که کجا آمريکاست

ياکجا غار عليصدر، کجا قطب جنوب

يک کسي مي فهميد که بخار

قدرتي دارد ژرف و کسي مي فهميد

چه گياهي، چه شفائي و چه دردی چه علاجي دارد

يک کسي مي خوابيد در زير درخت نيوتن يا داوود

گيو يا گاليله، ترزا يا مريم !

و فرو مي افتاد يک گلابي يا سيب و هلو يا گيلاس

راز و اسرار جهان کشف مي شد يک روز

ما نبينيم کسي مي بيند، ما نگوييم کسي مي گويد.

يک کسي در جايي به جهاني مي گفت

که زمين مي چرخد دور خورشيد و بر محور خويش

و گاليله توبه کند با تهديد

و بگويد که نخواهد چرخيد؛ آری

و زمين توبه نخواهد کرد، خواهد چرخيد

هيچ کس منتظر مهلت خميازه ما نيست گلم

هيچ کس منتظر خواب تو نيست که به پايان برسد

لحظه ها مي آيند، سال ها مي گذرند

و تو در قرن خودت مي خوابي

قرن ها مي گذرند و تو در قرن خودت مي مانی

ما از اين قرن نخواهيم گذشت، ما از اين قرن نخواهيم گريخت

با قطاری که کسان دگري ساخته اند. هيچ پروازی نيست

برساند ما را به قطار2000 و به قرن دگران

مگر انگيزه و عشق، مگر انديشه و علم

مگر آيينه و صلح و تقلا وتلاش .

هيچ کس گاری ما را به قطاری تبديل نکرد

هيچ کس ذوق و انديشه پرواز نداشت

هيچ کس از سر عبرت به جهان خيره نشد

هيچ کس از سفری تحفه و سوغات نداشت

من در اين حيرانم که چرا غافله علم از اين جا نگذشت؟

و اگر آمد و رفت، پدرانم سرگرم چه  کاری بودند؟!

ما چه کرديم برای دگران؟

و چرا از خم اين چنبره بيرون نشديم؟

نازنين! زندگی، ساعت ديواری نيست

که اگر هم خوابيد

به همين کوتاهي

بتواني آن را تنظيم کني، کوک کني

برساني خود را به زمان دگران

کاميابي صدفي نيست که آن را موجي بکشد تا ساحل

و در او مرواريدی باشد غلطان، ناياب

هيچ صياد زبردستي نيز

باز بي تور و تقلا حتي

ماهي کوچکي از دريايي صيد نکرد بخت از آن کسي است

که به کشتي برود و به دريا بزند

دل به امواج خطر بسپارد

و بخواهد چيزي را کشف کند

و  بداند که جهان، پر از آيات خداست

بشنود شعر خداوندی را در کار جهان

و ببند کمرش را با عزم

و نمازش را در مزرعه، در کارگهي بگذارد

و مناجات کند با کارش

و در انديشه يک مسئله خوابش ببرد

و کتابش را بگذارد در زير سرش

و ببيند در خواب، حل يک مسئله را

باز با شادی درگيری يک مسئله بيدار شود

ابن سينا، رازی، گراهام بل، پاستور

و انيشتن و نوبل و اديسون واديسون

و اديسون بشود.

بخت، ازآن سيبي است که در آن لحظه فتاد

و از آن نيوتن که به آن انديشيد

و در آن راز بزرگي را ديد

خوش به حال آن سيب

خوش به حال نيوتن.

خواهش میکنم این ابیات را چندین بار مطالعه کنید و ببینید کم توجهی ما به اطرافمان چه ارزش هائی را می توانیم خلق کنیم از نظرمان بروز ؟؟ دارد و اینکه ما نیز می توانیم تحولی در جهان هستی ایجاد کنیم فرصتش را از دست میدهیم . تا ماه آینده خدای حافظ شما باشد .

بابا ایرج